اولین پیشنهاد من به همهتون اینه که هر چی کار بیخود و با خود دارید ول کنید و برید ورزش.دیروز بالاخره من از فاز تنبلی دراومدم و با سپردن کوچول خان به مادر گرامی با همسر مربوطه رفتم برزش.آی حال داد این دو و پیاده روی که نگو. گرچه من بچه تنبله گروه بودم و فقط نیم دور رو باهاشون دویدم اما کلی راه رفتم و نرمش کردم. تمام سلولهای بدنم انا الحی میزدن(خودم میدونم زود معلم ادبیات نشین اون انا الحق یه چیز دیگهاست منظور من یه چیز دیگه). خوبیش هم این بود که گروه خوبی بودن این ورزشکارا و آدم اخلاق ورزشی رو احساس میکرد
جالب اینه که تا الان که ساعت ۱۲ ظهره هم ماهیچههام نگرفتن این یعنی یه زمانی ورزشکار بودم . اما مطلب مهم بعدی اینه که ما یه گلگشت داریم جمعه و یه قله نوردی توی این گروه جدید اونم جمعه. تا دیروز که تصمیم نداشتم برم و شوهر قرار بود بره گلگشت.دیروز تو مسیر برگشت یه دفعه گفتم ااا گلگشته به درد من میخوره که تازه کارم و... و شوهر گفت بیا تو برو .برا من مهم نیست ها .تو برو من بچه رو نگه میدارم. و من هی افه فداکاری و اینا که نه تو میخواستی بری و ...
و نصایح جالب شوهر: ببین زن به فکر خودت باش .نه من نه بچه فقط به خودت فکر کن.من همینجوری ام اگه بخوام کاری بکنم به کسی کاری ندارم(واقعا راستشو میگفت). فردا دلت میسوزه که چرا نکردی .بچه هم بزرگ میشه و اگه تو روت وایسه و..
فردا هر چی هم بشه می گی شماها نذاشتین و تقصیر شماها بوده(ناقلا به کجاهاش فکر میکنه) .
من هم وقتی فهمیدم گلگشت یه روزهاس تصمیم گرفتم برم.شدم زن و مادر قصیالقلب از دید خودم دیگه
اما این ذلت تو وجودم هست که دلم میخواد با همسر برم و احساس میکنم تنهایی بهم خوش نمیگذره .اما باید باهاش کنار بیام باید مستقلتر باشم .شوهر به این خودخواهی اونوقت من..
اخر اینکه آقا شما چیکار سلایق مردم دارین من امروز دوست داشتم از این شکلک ها به وفور استفاده کنم.مشکلی هست؟ کسی مشکلی چیزی داره.اصلا اومدم اینجا که هر وقت هر جوری دلم خواست بنویسم .امروز سر خوش و کودکم و عاشق این شکلکها
اول باید از همسر به خاطر به راه اندازی من برای حرکت به سمت بهروزی و همراهیش تشکر ویژه میکردم که حالا اینو میگم گر چه اون آدرس خونه مجردیمو نگرفته ازم و اینجا سر نمیزنه . بابا روشن فکر بابا باکلاس .ای لاو یوتم من به خدا